تبليغاتX
دل گویه ها
امشب تو قم یک رنگ و بویی دیگه است، توی راه که میومدم خونه به خودم قول دادم تو این شب با صف دوباره وبلاگم رو اپ کنم؛ گفتم بیام یه چند خطی تو وصف بانوی آب و آئینه حضرت معصومه سلام الله علیها بگم شاید ذره ای از دینی که به این بانو دارم رو ادا کرده باشم. در وصف با نو همین بس که چندین امام شیعه از وی به نیکی یاد کردند و حتی زیارتنامه ایشان به نقل از امام هادی است.

دوستهای خوب وبلاگیم همین قدر بهتون بگم که هر جا از نظر مادی و معنوی کم اوردید بیایید سراغش به یقین جواب رد نمی گیرید این رو خودم بارها و بارها تجربه کردم اصلا بذارید بدون اغراق بگم اگر من امروز اینجا هستم از لطف این بی بی هست که الطاف خدا رو به سوی من جذب کرده ؛ اگر گرفتاری مادی و معنوی دارید دست به دامنش بشید تو این شبهای عزیز ردتون نمیکنه.

یا فاطمه معصومه اشفعی لنا فی الجنه

+ درد دلهای یک پسر غریبه در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 22:53 |
وقتی از یکی خیلی دور هستی آرزو می کنی هرچه زودتر بهش برسی و هر چی تو دلت هست باهاش بگی برای دیدنش لحظه شمری میکنی اما وقتی بهش میرسی یادت میره باید چی بگی میمونی ...

این روزها موقع افطار که میشه میگن دعا مستجاب میشه اما من هر موقع سر سفره میشینم یادم میره باید چی دعا کنم به همین خاطر میسپارم دست خودش میگم خدایا هر چی به صلاحمون هست همون طور کن.

اما رفقا چه زیبا میشد همه ما سر سفره افطار به جای خودمون همسایه بغل دستیمون رو دعا میکردیم ... دنیا گلستان میشد اگر به جای خودمون برای رفیقی که در حقمون بدی کرده بود دعا میکردیم ... چقدر خوب میشد برای مادر مریض دوستمون دعا میکردیم تو اون هم بتونه با بچه هاش سر سفره افطار بشینه ... چه خوب میشد سر سفره افطار برای شادی دل امام زمان دعا میکردیم ...

بیایید تا این ماه تموم نشده برای یک شب هم تو سحر و افطار برای خودمون دعا نکنیم ! باید اول از خودم شروع کنم . امتحانش ضرر نداره.

التماس دعا

یا علی

+ درد دلهای یک پسر غریبه در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 23:37 |
سلام

دوباره کوچه های شهرمون بوی خدا گرفته آخه میگن خدا تو این ماه سفره مهمونیش رو پهن میکنه تو تموم دنیا ... منتهی خیلی ها هستند قدر این سفره اطعام رو میدونند و کوله بارشون رو از ادراک پر می کنند و بعضی های دیگه هم به قدر شکمشون از این سفره بر میدارند و خودشون رو از خان بی پایان الهی محروم می کنند اما اما بعضی های دیگه هم هستند که از بیچارگی با خدا لج می کنند و اصلا سر این سفره نمی نشینند و چه بد عاقبتانند اینها ...

خدایا حالا که امسال هم به مالیاقت درک ماهت رو دادی به ما لیاقت روزه گیری واقعی رو هم بده.

راستی دوستان همدگه رو تو این ماه زیاد دعا کنید.

التماس دعا

یا علی

+ درد دلهای یک پسر غریبه در جمعه سی ام مرداد 1388 و ساعت 23:39 |
بعضی وقتها تو زندگی آدمها اتفاقاتی میفته که تموم عادات زندگی رو برات به هم میریزه، عاداتی مثل چت کردن، وبلاگ نویسی و ...

از تمام دوستانی که تو این مدت اومدند و سر زدند اما هی دیدند این وبلاگ ناقابل به روز نشده معذرت میخوام قول میدم از هفته دیگه یعنی آخرهای ماه شعبان حداقل هفته ای یکبار ماهی یکبار یک مطلب جدید بذارم.

به امید دیدار

یا علی

+ درد دلهای یک پسر غریبه در جمعه شانزدهم مرداد 1388 و ساعت 20:3 |
افسوس که افسانه مرا افسون کرد...

+ درد دلهای یک پسر غریبه در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 و ساعت 23:54 |
درد عشقی کشیده ام که نپرس

زهر هجری چشیده ام که مپرس

گشته ام در جهان و آخر کار

دلبری برگزیده ام که نپرس

دلبر من هم رخ نمود ...

+ درد دلهای یک پسر غریبه در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 و ساعت 0:14 |
در نادانی انسان همین بس، که قدر خود نشناسد!

امام علی علیه السلام

+ درد دلهای یک پسر غریبه در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 و ساعت 23:47 |
در میان خلق سر در گم شدم

عاقبت آلوده مردم شدم


بعد از این با بی کسی خو می کنم

هر چه در دل داشتم رو میکنم

+ درد دلهای یک پسر غریبه در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت 23:19 |

سلام

امشب وقتی داشتم میمومدم خونه از کنار یک ماشین حمل کود که رد شدم یک لحظه حالم رو بد کرد بوی مشمئذ کننده ای داشت. چند قدم دورتر نشده بودم که به فکر فرو رفتم دیم خیلی جالبه این مواد بدبو می روند جایی استفاده می شوند که بعداً ما محصولات آن رو با میل و رغبت و حتی با لذت میل می کنیم ... جالبه نه! امشب حرفهام شاید بوی خوبی نده اما از اون درسهای شگفت انگیز طبیعته.

اما یک سوال داشتم؛ با خودم فکر می کردم آیا میشه این موضوع رو یک مثال برای این قرار داد که افرادی که از ناپاکی به پاکی می رسند خیلی ایمانشون قوی تره؟ این میتونه همیشه درست باشه یا نه؟ نظر شما چیه؟

+ درد دلهای یک پسر غریبه در جمعه پنجم تیر 1388 و ساعت 23:41 |

سلام

تا حالا فکر کردید اگر غول چراغ جادو بیاد سراغ شما و بگه میتونی یک آرزو بکنی تا من برآورده کنم، چه آرزویی می کنی؟؟؟!

اما این همه اش یک داستان و افسانه است.امشب اولین شب جمعه ماه رجب هست، شب لیله الرغائب و شب آرزوها، چه آرزویی داری که از خدا میخوای آن را برآورده کنه؟

فرصت رو ازدست نده همین حالا چشمات رو ببند، دلت رو به سمت خدا بگردون هر آنچه میخوای از قادرترین موجود دنیا بخواه اگر به صلاحت باشه جوابت رو میده اما یک پیشنهاد؛ شاید بهترین و جامع ترین آرزویی که میشه از خدا خواست این جمله ست که: اللّهمَ اجعَل عَواقِبَ اُمورَنا خَیراً. آمین

+ درد دلهای یک پسر غریبه در جمعه پنجم تیر 1388 و ساعت 0:7 |

بو کن ... بوهای خوبی داره میاد

گوش کن ... صدهای زیبایی داره میاد

نگاه کن ... فرشته ها داردن از آسمون میان

بوی سفره افطار، صدای ربنای شجریان ... رجب آغاز شد تا نوید رمضان را بدهد ... قدومش ستاره


بارون

التماس دعا

+ درد دلهای یک پسر غریبه در سه شنبه دوم تیر 1388 و ساعت 23:39 |
به ماه خیره می شوم، فقط و گریه میکنم

                                                   دلم که تنگ می شود برای چشمهای تو

+ درد دلهای یک پسر غریبه در سه شنبه دوم تیر 1388 و ساعت 23:9 |
    سلام

خدمت همه دوستان چت رومی واقعا معذرت میخوام من به خاطر سرعت پایید اینترنت نمیتونم بیام تو مسنجر به خاط همین ازم خبری نیست فقط همین....

+ درد دلهای یک پسر غریبه در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 و ساعت 23:44 |

این روزگارها که می گذرد

        در انتظار آمدنت هستم

اما

با من بگو آیا، من نیز

          در روزگار آمدنت هستم؟

                                                مرحوم قیصر امین پور

+ درد دلهای یک پسر غریبه در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 و ساعت 23:38 |
 در رفتن جان از بدن هر کس بگوید یک سخن

                                                              من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود

+ درد دلهای یک پسر غریبه در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 و ساعت 23:49 |

آدما آسمون و میخواین، چی کار؟

 کاش می شد سهم پرنده ها باشه

کاش می شد تو هیچ دلب غم نباشه

تو دل مردم خونه خدا باشه

+ درد دلهای یک پسر غریبه در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 و ساعت 23:43 |

راحت فزای هرکس، محنت رسان من کو

من مهربان ندارم، نامهربان من کو؟

نامش همی نیارم، بردن به پیش هر کس

گَه گَه به ناز گوید، سرو روان من کو؟

من مهربان ندارم، نامهربان من کو؟

+ درد دلهای یک پسر غریبه در پنجشنبه هفتم خرداد 1388 و ساعت 19:31 |
یک سوارکار ماهر و لایق محکم تر زمین می خوره!!!

+ درد دلهای یک پسر غریبه در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:49 |

يک روز آموزگار از دانش آموزاني که در کلاس بودند پرسيد آيا مي توانيد راهي غير تکراري براي ابراز عشق ، بيان کنيد؟ برخي از دانش آموزان گفتند با بخشيدن عشقشان را معنا مي کنند. برخي «دادن گل و هديه» و «حرف هاي دلنشين » را راه بيان عشق عنوان کردند. شماري ديگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختي» را راه بيان عشق مي دانند .
در آن بين ، پسري برخاست و پيش از اين که شيوه دلخواه خود را براي ابراز عشق بيان کند، داستان کوتاهي تعريف کرد: يک روز زن و شوهر جواني که هر دو زيست شناس بودند طبق معمول براي تحقيق به جنگل رفتند. آنان وقتي به بالاي تپّه رسيدند درجا ميخکوب شدند .
يک قلاده ببر بزرگ، جلوي زن و شوهر ايستاده و به آنان خيره شده بود. شوهر، تفنگ شکاري به همراه نداشت و ديگر راهي براي فرار نبود.

رنگ صورت زن و شوهر پريده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترين حرکتي نداشتند . ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زيست شناس فريادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دويد و چند دقيقه بعد ضجه هاي مرد جوان به گوش زن رسيد. ببر رفت و زن زنده ماند .

داستان به اينجا که رسيد دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.

راوي اما پرسيد : آيا مي دانيد آن مرد در لحظه هاي آخر زندگي اش چه فرياد مي زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است !

راوي جواب داد: نه، آخرين حرف مرد اين بود که «عزيزم ، تو بهترين مونسم بودي.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت هميشه عاشقت بود. ››

قطره هاي بلورين اشک، صورت راوي را خيس کرده بود که ادامه داد: همه زيست شناسان مي دانند ببر فقط به کسي حمله مي کند که حرکتي انجام مي دهد و يا فرار مي کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پيش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. اين صادقانه ترين و بي رياترين ترين راه پدرم براي بيان عشق خود به مادرم و من بود...
+ درد دلهای یک پسر غریبه در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:7 |

سلام

خبر درگذشت عالم وارسته حضرت آیت الله العظمی بهجت من رو تو غم فرو برو. آقای بهجت رو در حرم حضرت معصومه زیاد دیده بودم اما شاید نزدیکترین برخورد من با ایشان مربوط به زمانی می شد که بعضی صبح ها که دانشگاه کلاس داشتم یکساعت زودتر به حرم حضرت معصومه(س) می رفتم و معمولا زمان حضور من با زمان برگشت ایشان هماهنگ می شد. این عالم ربانی معمولا سر خود را به زیر می انداختند و کمتر در چشم کسی نگاه می کردند به همین منوال نیز جواب سلام علاقمندان را می دادند، آن روز صبح وقتی کنار ضریح ایستاده بودم ایشان در حال گذر بود و من هم به رسم احترام سلامی کردم اما ایشان وقتی خواست جواب من را بدهد سرش رابالا آورد در چشمهایم نگریست و گفت سلام علیکم هنوز طنین آن سلام بدنم را می لرزاند... خدایش بیامرزد. و عاقبت ما را چنان این مردان پاک ختم به خیر فرماید آمین.

قم حال و هوایی عجیب گرفته است همه چه مقلد و غیر مقلدان ایشان در غم فرو رفتهام. خود من مقلدش نبودم اما علاقه خاصی به وی داشتم. از همه زیباتر عنوان رساله توضیح المسائل ایشان بود که به جای القاب متعدد به عنوان اسم خود نوشته شده بود: عبدالله(بنده خدا) محمد تقی بهجت.

یا علی

+ درد دلهای یک پسر غریبه در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:12 |

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است



کارم از گریه گذشته، بدان می خندم

+ درد دلهای یک پسر غریبه در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:26 |

سلام

یک مشت پول خرد بی ارزش رو تو یک جیبت بریز و یک عدد تراول رو توی یک جیب دیگه. یکم راه برو، سروصدای کدوم بیشتر؟ ارزش کدوم بیشتر؟

سعی کن همیشه تو زندگی مثل یک تراول با ارزش باشی ساکت اما پر محتوا و مواظب باش به پول خرد تبدیل نشی، پر سروصدا و بی ارزش...

یا علی

+ درد دلهای یک پسر غریبه در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:4 |
دل را به هر کس که دهم باز پس آرد

کس طاقت دیوانه ندارد

+ درد دلهای یک پسر غریبه در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:14 |

ترتیب انجام دهید تا معجزه ای شگفت انگیز را متوجه شوید.

(این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)

1. ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.

2. چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید .


3. به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند .

4.سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید .

انگشت شصت نمایانگر والدین است.
انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند .
به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
5. لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید .
سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید.
انگشت دوم ( انگشت اشاره ) نمایانگر خواهران و برادران هستند.
آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند .
این هم دلیلی است که آنها ما را ترک کنند.
6. اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.

7. انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم ( همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم ) را از هم باز کنید.

احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید.

به این دلیل که آنها نماد زن و شوهرهای عاشق هستند که برای تمام عمر با هم می مانند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.

انگشت شصت نشانه والدین است .

انگشت دوم خواهر و برادر .

انگشت وسط خود شما .

انگشت چهارم همسر شما .

و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است .

برگرفته از وبلاگhttp://majidnour.blogfa.com/


+ درد دلهای یک پسر غریبه در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:3 |

سلام

نمی دونم تو کدوم یکی از مناجاتها خوندم که خطاب به خدا گفته می شه: خداوندا در روز قیامت به رحمتت با ما رفتار کن نه با عدالتت که اگر با عدالتت بخواهی به حساب ما برسی ...

داشتم فکر می کردم چرا امام معصوم می گه تو اون دنیا و حرفی از این دنیا نمیاره، به این نتیجه رسیدم که تمام زندگی ما سرشار از رحمت الهی است منتها جور دیگر باید دید...

یا علی   
+ درد دلهای یک پسر غریبه در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:49 |

سلام

اگر کنار خانه تان یا کوچه باغهای اطرافتان بوته ای یاس داشته باشید صبحهای زود بوی گل یاس مشامتان را به نرمی نوازش می دهد، اما ... اما فصل شکوفا شدن یاسهای ما یاس پیغمبر زیر دستان شقی ترین انسانها پر پر می شود ... بوی دود می آید احساس می کنی؟ چشمها را ببند گروهی نامرد پشت در خانه دخت نبی جمع شده اند آتش بازی به راه انداخته اند در حالیکه می دانند پشت در ام ابیها با چشمان نگران به شعله های آتش می نگرد، پاسدار حریم ولایت در رگش خون پیامبر جاری است پشت در می آید در می شکند میخ داغ در ... وای وای وای علی چه دردی می کشد فاتح خیبر، غیرت الله اکنون برای آنچه نبی خدا پایه گذاشت باید دندان بر جگر گذارد حتی اگر فاطمه اش پر پر شود. آنطرف فاطمه افتاده است و می بیند که علی را دست بسته به سوی مسجد می برند؛ درد زهرا از زخم پهلو نیست درد زهرا از مظلومیت ولایت است ... مادر مادر مادر کاش آنجا بودیم تا حایل میخ و سینه ات می شدیم ، صورت بر سیلی آن نامرد می سپردیم تا صورتت نیلی نشود و مجبور نباشی تا آخر حیاتت از علی صورتت را مخفی کنیم، کاش بودیم و قنفر با قنداق شمشیر به پهلوی ما می زد...

بوی یاس می آید، چشمها رو ببند مدینه، کوچه بنی هاشم، خانه امیرالمومنین محل وقوع بزرگترین فاجعه بشر؛ جایی که اگر حکومت علی غصب نمی شد؛ کربلایی نبود و شاید امروز نباید برای دیدن یوسف زهرا لحظه شماری می کردیم.

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک، اللهم العنهم جمیعاً.

حضرت زهرا دلش از یاس بود

دانه های اشکش از الماس بود

السلام علیک ایتها الممتحنه قبل ان یخلقک، السلام علیک یا بنت رسول الله و رحمت الله و برکاته.

خدایا ما را از کسانی قرار ده که روز محشر شامل شفاعت فاطمه زهرا(س) قرار می گیرند. آمین

یا علی.

+ درد دلهای یک پسر غریبه در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:13 |
اگر وقت یا پول خرید کتاب خاطرات شهید بابایی را نداشتید این لینک به شما کمک می کن در ضمن آمادگی خود

را اعلام می کنم که در صورت نیاز حاضر هستم این کتاب را برایتان پست کنم.http://www.sajed.ir/pe/content/category/7/706/385/


+ درد دلهای یک پسر غریبه در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:25 |

سلام

گفته بودید از عشق بگویم، سراغ طبیب ناتوانی آمدید که درد خود را نمی داند چه رسد به اینکه درد دگران دوا کند

اما لحظه ای درنگ کن آدرس طبیبانی را بدهم که عشق در برابر آنها زانو زده است؛ کسانی که در کنج تحجر و

محراب ریا به دنبال عشق نگشتند بلکه جان را برای رسیدن به معشوق در کف دست نهادند، کسانی که

حافظ  و مولانا را یارای وصف آنان نیست، عاشقانی که زیبا معشوق را به آغوش گرفتند و به قول آن پیر سفر 

کرده در قهقه مستانه شان ( از وصل یار) عند ربهم یرزقونند.

آدرس عشق را از من بیچاره سراغ می گیری؟ برو که راه را اشتباه امده ای ... دوست من اگر وقت کردی کتاب

خاطرات سرداران شهید را تورقی کن گم کرده تو در آنهاست پیشنهاد من هم این است از بابایی و چمران آغاز

کن.

اگر آدرس کوچه معشوقه را یافتی ما را هم بی نصیب مگذار.

خداوندا ما را قدردان خون همیشه گرم شهدا قرار ده. آمین

یا علی

+ درد دلهای یک پسر غریبه در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:22 |

طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی

صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست

این شعر رو یک جایی خوندم نمی دونم هم شاعرش کی هست، اما شعر قشنگی بود پر از حرف و معنا ... . خیلی از ماها دینداری مون خلاصه میشه به ظاهر دین بدون اینکه این ظاهر به اعماق دل ما نفوذ کنه؛ صبر کنید برداشت بد نکنید منظور من این نیست که نباید این ظاهر حفظ بشه اصلاً و ابداً منظور من این نبود، منظور من این هست که در کنار حفظ ظاهر و شعائر دینی سعی کنیم قلبمون رو هم رنگ خدایی بزنیم. چقدر آدمهایی که پیشونی هاشون پینه بسته اما وقتی به سراغشون میری بویی از ایمان نبردند( برای من جالبه که اینجور آدمها پیشانیشون اینطوری پینه بسته اما ربانی و عارف ترین علمای ما اینطور نیستند واقعا جای تعجبه؟) اما از اونطرف کسانی هستند که ظاهرشون شاید در نگاه اول ما رو به خطا بندازه اما وقتی با اونها هم کلام میشه بوی خدایی بودن رو احساس میکنی یادم هست یک زمانی با مسئول اعتکاف دانشجویی دانشگاه تهران صحبت می کردم میگفت اون سالهای اول این طرح( اون موقعها مثل حالا نبود متاسفانه حالا خیلی اعتکاف ها رنگ و بوی معنوی نداره) بین بچه هایی که اون سال آمده بودند یک جوونی رو دیدم که ظاهرش اصلاً به دلم ننشست گفتم این اینجا چه کار میکنه؟ به همین خاطر دائم زیر نظرش داشتم، میگفت یک شب که همه خواب بودند بیدار شدم دیدم در نماز شبش آنچنان گریه میکنه که من از گریه اون متحول شدم و گریه ام گرفت... بیایید تو این عصر آدم آهنی ها با چشمامون قضاوت نکنیم.

خدایا به ما عنایتی کن تا هم ظاهر و هم باطنمون رنگ خودت رو بگیره .... آمین.

·        این حرفهای من به این معنی که ظاهری را که اسلام از ما می خواد رعایت نکنیم نیست، چون اگر بخوای واقعاً به کمال برسی باید ظاهرت هم رنگ خدایی بگیره مرد و زن هم نداره، مردش با نگاه سر به زیر و ظاهر آراسته اما نه جلف، و خانم ها هم با ظاهر غیر تحریک کننده و ساده.

·        یا علی

+ درد دلهای یک پسر غریبه در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:7 |

این شعر از من نیست اما چون دیدم قشنگه اون رو گذاشتم:

وقتی بارون می زنه

غم می ره یک جای دیگه

وقتی بارون می گیره

ذوق منم جون میگیره

غصه ها تموم می شن

گل توی گلدون می گیره

یک کمی دلشوره کمی هم دلواپسی

باز هم خاطره ها سروسامون می گیرن
+ درد دلهای یک پسر غریبه در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:0 |